وفاداری به پیمانشکن، خیانت است؛ حکمت ۲۵۹ نهجالبلاغه و ضرورت گذار به دیپلماسی تمدنی
نهجالبلاغه کتابی صرفاً اخلاقی یا موعظهای نیست، بلکه دستورکاری جامع برای حکمرانی، دیپلماسی و آگاهی سیاسی است. امروزه که برخی همچنان بر احیای توافقی پافشاری میکنند که طرف مقابل آشکارا آن را زیر پا گذاشته، بازخوانی حکمت ۲۵۹ امری راهبردی و ضروری برای فراتر رفتن از توهمات و بازتعریف سیاست خارجی بر پایه عزت و استقلال است.
نهجالبلاغه؛ فراتر از موعظه، سند راهبردی حکمرانی هوشمند
امیرالمؤمنین علی(ع) در حکمت ۲۵۹ میفرمایند: «أَلْوَفَاءُ لِأَهْلِ الْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْدَ اللّهِ، وَالْغَدْرُ بِأَهْلِ الْغَدْرِ وَفَاءٌ عِنْدَ اللّهِ»؛ وفاداری به پیمانشکنان، در پیشگاه خدا خیانت است؛ و پیمانشکنی با آنان، وفاداری است.
ایشان در این کلامِ کوتاه اما پرمعنا، مؤمنان را از سادهانگاری در برابر فریب دشمنان برحذر میدارند و با تکیه بر سنتهای الهی و تجربهٔ تاریخی، روشن میسازند که دشمنی که به پیمانشکنی عادت کرده، هرگز قابل اعتماد نیست. پیامبر اکرم(ص) نیز فرمودهاند: «مؤمن از یک سوراخ دو بار گَزیده نمیشود» (مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج ۱، ص ۶۸۱).
این سخن، نه یک توصیهٔ سادهانگارانه، بلکه یک اصل راهبردی در مواجهه با دشمنانِ عهدشکن است. آموزههای علوی تأکید دارد که سیاست بدون بصیرت، به شکست میانجامد و تکیه بر وعدههای دشمنِ فریبکار، مصداق بارز کوتهبینی راهبردی است.
میراثِ پیمانشکنی آمریکا؛ از خروج برجام تا نقض تفاهمنامهٔ اسلامآباد
آمریکا با سابقهٔ عهدشکنی پیاپی، از جمله خروج یکجانبه از برجام و اخیراً نقض تفاهمنامهٔ اسلامآباد، و همچنین پیگیری سیاست فشار حداکثری، مصداق روشنی از پیمانشکنان تاریخی است. این رفتارها نشان میدهد که در اندیشهٔ استکباری، تعهدات بینالمللی تنها تا زمانی معتبرند که با منافع آنها همسو باشد؛ به محض تغییر معادلات، پیمانها به دور انداخته میشوند.
در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است: اصرار بر حفظ توافقی که طرف مقابل آن را نقض کرده، چه معنایی دارد؟ آیا این همان «غفلت راهبردی» نیست که امیرالمؤمنین(ع) در این حکمت نسبت به آن هشدار دادهاند؟
پافشاری بر توافقِ مرده؛ مصداق عینی «غفلت استراتژیک» در اندیشه علوی
در اندیشهٔ علوی، پیمانی که توسط دشمن شکسته شود، بیاعتبار است و پایبندی به چنین توافقی، نه تنها عزت ایران را حفظ نمیکند، بلکه سبب هدررفت سرمایهٔ ملی و گستاخی بیشتر دشمن میشود. پافشاری بر احیای توافقی که آمریکا لگدمال کرده، مانند چنگ زدن به ریسمانی است که دشمن پیشتر آن را بریده است.
دیپلماسی در مکتب علوی برای تظاهر به موفقیت بهکار نمیرود؛ بلکه ابزاری است برای تأمین عزت اسلام و مسلمانان. هرگونه انفعال برابر عهدشکنی، نه تنها گرهی از مشکلات باز نمیکند، بلکه با تضعیف جایگاه نظام، دشمن را جریتر میسازد. نباید فراموش کرد که نصرت الهی منوط به استقامت و تکیه بر توان داخلی است، نه همسویی با دشمنی که پیمانشکنیاش بارها آشکار شده است.
از دیپلماسی التماسی تا دیپلماسی تمدنی؛ بازتعریف عزت در عصر جدید
راه عبور از بنبست موجود، نه در احیای یک توافق بیاعتبار، بلکه در بازتعریف اصولی دیپلماسی بر پایهٔ قدرت داخلی و رویکرد تمدنی نهفته است. اکنون بیش از هر زمان دیگری باید از چارچوب توافقات تحمیلی عبور کرده و با اتکا به ظرفیتهای علمی، فرهنگی و اقتصادی خود، مسیر تازهای در سیاست خارجی کشور ترسیم کنیم.
دیپلماسی تمدنی یعنی عبور از نگاهِ التماسی و درماندهوار به مذاکره، و حرکت به سمتِ تعریفِ منافع ملی بر مبنای تواناییهای درونی، همکاری با قدرتهای مستقل و خنثیسازیِ اهرمهای فشارِ دشمن. این رویکرد، همان راهی است که امیرالمؤمنین(ع) در سیرهٔ حکمرانیِ خویش ترسیم کردند؛ راهی که در آن عزت ملت بر سازشِ ذلیلانه ترجیح داده میشود.
سیاست بدون بصیرت، به معنای پذیرش شکست است؛ حکمت ۲۵۹ نهجالبلاغه برای جویندگانِ سربلندی ایران، چراغ راهی فروزان است. بازخوانی این آموزهٔ علوی در نشستهای فکری و برنامههای راهبردی، تنها مسیر مقابله با سادهاندیشی و رسیدن به آیندهای است که در آن عزت، استقلال و پیشرفتِ ایرانِ اسلامی، نه در گروِ رضایتِ دشمنِ عهدشکن، که در اتکا به توانِ درونزا و همبستگیِ ملی رقم میخورد.




نظر شما